این قدر هم که کلانتر می گفت
این هکر با فرهنگ به نظر نمی آید. چون هم متن
شور بدون شعور کلانتر را حذف کرده و هم اینکه با تغییر در
پست خودش، دیگر به این مطلب اشاره نکرده. این طرف هنوز نمی داند که به این سادگی ها نمی شود مطلبی را که 2 سال است بر روی شبکه مانده از بین برد. شما می توانید با استفاده از
کش گوگل به متن اصلی کلانتر دست پیدا کنید.
اما از آن جاییکه کلانتر در آن پست هیچگونه توهینی به کسی روانداشته است و هیچ گونه هتک حرمتی نسبت به گروه یا فرقه یا مذهبی در آن دیده نمی شود لذا اصول اولیه آزادی بیان در ان رعایت گشته است. و هیچ کس یا گروهی حق ندارد آرا دیگران را اینگونه مورد سانسور قرار دهد. از این رو تصمیم گرفتم عین متن کلانتر را در این پست قرار دهم. از شما هم می خواهم با انتشار این پست به این هکر نشان دهید که عمل زشتش نه تنها باعث نشد صحبتهای حق کلانتر از بین رود بلکه باعث مورد توجه قرار گرفتن آن هم نیز شد.
عین متن کلانتر که در اسفند 82 نوشته شده است چنین است.
"
شور بدون شعورمیدونم زياده ولی خواهش میکنم يا نخونيد، يا اگه میخونيد، کامل و با دقت بخونيد.
نمیدونم، شاید من دیروز یه خورده زیادهروی کردم یا شاید بدبین نگاه کردم و نیمه پر لیوان رو ندیدم. خلاصه، این دهه عاشورا امسال خیلی چسبید. حالا چرا، دقیقا نمیدونم، شاید برای این بود که بالاخره بعد از ۲۴ سال یه خورده بزرگ شدهام و باد کلهام خوابیده و شرارت جوانی فروکش کرده و میتونم یک ساعت عین بچه آدم بشینم و سخنرانی و مداحی گوش بدم، بدون اینکه لازم باشه به خودم فشار بیارم که حواسم به حرفهای حاج آقا باشه، هی دم به دقیقه این پا اون پا نشم، ساعت رو نگاه نکنم، یا به پرزهای فرش ور نرم!!
ولی ظهر عاشورا خیلی ناراحت شدم. نمیدونم تا حالا ظهر عاشورا سر دولت رفتهاید یا نه. انگار سالن مد رفتی. انواع و اقسام تریپها، آرایشها، لباسها، ماشینها و هزار تا چیز دیگه. پارسال هم
نوشتهبودم ولی امسال انگار یه چیزه دیگه بود. انگار خیلی بدتر بود. یه نفر آدم رو من ندیدم که بتونم بگم برای عزاداری و دیدن دسته و اشک ریختن برای امام آمده. یکی خودش رو کرده بود عین آفریقاییها، اون یکی اینقدر پوست صورتش رو کشیده بود فکر میکردی صورتش چروک افتاده، اون یکی اینقدر ابروهاش رو برده بود بالا با موهاش یکی شده بود، یکی از اینها که دارند جلوت راه میرن، اینقدر مانتوش تنگه و نازک که همه لباسهای زیرش پیداست تو هم که داری با داییت راه میری ار خجالت سرت رو میاندازی پایین. اون پسره رو میبینی ابروهاش رو تابلو برداشته، اون یکی موهاش رو مش کرده، اون یکی یه شلوار پوشیده از گشادی مثل این دامن شلواریهای دخترونه میمونه فاقش هم اینقدر کوتاهه که اگه یه خورده کشیده بشه پایین، همه چی پیدا میشه با یه تیشرت تنگ و کوتاه. یکی دیگهشون دست دختره رو گرفته، می پیچونه، قاه قاه میخنده، دختره هم داره جیغ میزنه و دوستش میاد کمکش و شروع میکنه به لگد پرانی، یکی از لگدهاش میخوره به ساق پای پسره، دردش میگیره و ترجیه میده به جای گرفتن دست دختره خم شه و پاش رو بماله......
اه اه، خلاصه کلی اعصابم خورد شد و از خیر دسته نگاه کردن گذشتم، اخمهام تو هم و عصبانی آمدم خونه. چند دقیقه بعد خواهر و دامادمون آمدند. دیدم دامادمون هم عین منه، سگی!! رفته بودن، قیطریه چیذر، حسینیه کربلا، آقا نجفی. هی من بهش میگفتم اینها معلوم نیست چه کارهاند، دامادمون میگفت نه آقا نجفی حاج آقای اهل کراماتی است. خلاصه اون هم تعریف کرد:« میدون دار چند تا جوون بودن، فوقش ۵~۲۴ ساله. گردنبند و دستبندهای فلزی انداخته بودند به چه کلفتی. مثلا سر و صورتشون رو گلی کرده بودند. یکی برداشته بود تمام موهاش رو گلی کرده بود، انگار که همه موهاش رو رنگ کرده. اون یکی برداشته بود گلها رو یه جوری روی سر روغن مالی شدهاش کشیده بود که فکر میکردی موهاش رو مش کرده. حالا اینها هیچی. سر ظهر، ظهر عاشورا، اذان ظهر را داشتند میگفتند. حاج آقا که بلند شد چند دقیقه مراسم ساکت شد. بعد از چند دقیقه، یکی از این پیرمردها آمد، بلندگو رو گرفت دستش و گفت: نماز اول وقت واجبتره یا امام حسین. اینهایی که میخواهند برن الان نماز بخونن همونهایی هستند که روز عاشورا امام حسین رو ول کردند و رفتند نماز خوندن. بقیه هم استقبال کردند و شروع کردند به سینه زنی و....
دیروز همه اینها رو که شنیدم و دیدم واقعا قاطی کردم. اگه هزار و سیصد و خوردهای سال پیش شمر با خنجر سر امام رو برید، الان با این حماقتها و بی شعوریها، دارند سر حسین رو دوباره میبرند، به اسم خود حسین. این بدتر یا اون؟! وقتی شور و احساسات رو از شعور جدا کنی همین میشه.
منتظر یه بهانه بودم اینها رو بنویسم،
علیرضا گفت بیشتر توضیح بدم، من هم به بهانه درخواست ایشون نوشتم. "